أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

269

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مفسّران گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه رسول صلى اللّه عليه و آله پسر عمّ خود را عبد اللّه بن جحش را با هشت مرد مهاجر كه از ايشان بود عامر بن ربيعه و واقد بن عبد اللّه بفرستاد و او را برايشان امير كرد و نامهء نوشته به دو داد و گفت : سر على اسم اللّه ، برو بر نام خداى و اين نامه را سر باز مكن تا دو منزل از مدينه نروى ، آنگه سر نامه باز كن و بر يارانت خوان و بدانچه درين نامه باشد كار كن و اگر از اصحابت كسى نخواهد كه بيايد او را اكراه مكن ، نامه را بستد چون دو منزل برفت نامه را سر باز كرد و برخواند در آنجا بود كه : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، امّا بعد برو با اصحابت بر بركت تا ببطن نخله آنجا فرود آى و راه كاروان قريش نگاه‌دار كه آيند و خبرى از آنان با ماده ، چون نامه بخواند گفت : سمعا و طاعة آنگه اصحاب خود را گفت : مرا فرموده‌اند كه شما را اكراه نكنم هر كرا آرزوى شهادت است گو بياى و هر كه نخواهد گو بازگرد ، ايشان گفتند : ما سميع و مطيعيم فرمان خدا و رسول خدا را ، برفتند تا به جائى رسيدند كه او را بحر گفتندى در بعضى منازل سعد ابو وقّاص را و عتبة بن غزوان را اشتر گم شد دستورى خواستند تا بطلب شتر روند ايشان را دستورى داد و با اصحابش برفت تا ببطن نخله ميان مكّه و طائف آنجا فرو آمد نگه كرد كاروان قريش از طائف مىآمدند مويز و اديم داشتند ، در ميان كاروان عمرو بن الحضرمى بود و حكم بن كيسان و عثمان بن عبد اللّه المغيره و نوفل بن عبد اللّه چون اصحاب رسول را بديدند بترسيدند ، عبد اللّه جحش گفت : اين قوم بترسيدند يكى را بنشانيد و سرش را بتراشيد تا ايشان گمان ببرند كه معتمرند ايمن شوند عكاشه را بنشاندند و سرش را بتراشيدند آنان كه اين ديدند گفتند : اينان عمره آورده‌اند زائرانند باكى نيست و آن آخر روزى بود از جمادى الآخره به دو ماه پيش از قتال بدر بود گروهى ميگفتند : جمادى الاولى است و گروهى ميگفتند كه رجب است با يكديگر گفتند كه : اگر امشب توقّف كنيم فردا رجب باشد ماه حرام است قتال نشايد كرد اگر كارى خواهيم كرد امروز بايد كرد ، واقد بن عبد اللّه آغاز كرد و تيرى بر عمرو بن الحضرمى زد و او را بكشت اوّل كشته از مشركان در اسلام او بود و حكم و عثمان را اسير كردند و اوّلين اسير در اسلام ايشان بودند و نوفل بجست ايشان كاروان براندند